حكيم ابوالقاسم فردوسى

60

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نهانى برايت آشكار است و آنچه بر تو آشكار است ، از ديگران نهان است . تو برگزيدهء شاهان و پشت و پناه سپاه و نگهدار ايرانى . براستى كه مرا از ديدار جان بيدار و پر هنرت شاد كردى . اينك برگوى كه آيا زواره و فرامرز و زال تندرستند و آيا پيامى از ايشان آورده‌اى ؟ رستم كه چنين شنيد ، به زير آمد و تخت را ببوسيد و گفت : اى شاه نامور و پيروز بخت ، بدان كه هر سهء ايشان به فرّ تو تندرست و شادند . خوشا كسى كه شاه ازو ياد كند . بزم كردن كى خسرو با پهلوانان پس سالار بار در باغ را بگشود و نشستنگاهى شاهانه بساخت . بفرمود تا تاج زرّين و تخت را در زير درختان گل افشان نهند . آنگاه سراسر باغ را ديباى خسروانى بگسترد و آن گلستان را به مانند چراغى ساخت . در كنار تخت ، درختى زدند كه بر آن تخت و تاج سايه گسترد . تن آن درخت از سيم و شاخه‌هايش از ياكند و زر بود و گوهرهاى گوناگونى بر آن نشانده بودند . برگ و بارش از عقيق و زبرجد بود كه چون گوشواره‌هايى از شاخه‌ها فروهشته بودند . ميوه‌هايى از ترنج و به زرّين ِ ميان تهى ساخته بودند كه درونشان را پر از مشك و مِى كرده و پيكر آن ترنجها و به‌ها را بسان نِى سوراخ كرده بودند تا هر كسى را كه شاه بر آن تخت مىنشانَد ، باد از آن مشك بر وى بيافشاند . آنگاه شاه بيآمد و بر آن تخت زرّين بنشست . از آن درخت بر سرش مشك مىريخت . ميگسارانى نيز با افسرهاى پر گوهرى بر سر و جامه‌هايى از ديباى چينى و رومى پر از گوهرهاى شاهوار بر تن و گردنبند و گوشوار با رخسارى آراسته و رنگين چون ديباى رومى در پيش شاه بايستاده بودند و عود و چنگ مىنواختند . شاه به سالار بار بفرمود تا گودرز و توس و ديگر پهلوانان را بخواند . آنگاه بفرمود تا رستم بيآمد و بر آن تخت و زير آن درخت بنشست . همه بىآن كه مست باشند ، با دلى